۲- آن شب به جای "شما"، تو به من گفتی: "تو" و من رستگار شدم به همین سادگی!
۳- حکایت من و چشمهای تو یه چیزی تو مایههای بندبازی روی کابل فشار قویه، آخرش یا ازشون میفتم یا برقشون میگیردَم!
۴- عزیزم بعد سه سال، برای جواب دادن هنوز باید فکراتو کنی؟! اوووووه، حالا خوبه سوژت منم، معلوم نیست اگه میخواستی لباس بخری چقد طول میدادی!
۵- عاشق طلا و جواهر بودی، شانست زد و من ِ عتیقه قسمتت شدم!
۶- عاقبت فاصلهی میان من و تو آب رفت و آب رفت، آنقدر که بر سر جداییمان آب دیده ریختم...
۷- با من گفتی: من و تو خطوطی موازی هستیم، گفتی و تلخی پندارت مرا شکست، باری شکستن خود آغاز وصل بود...
۸- هم من و هم تو فکر میکنیم بزرگترین شانس زندگی همدیگه هستیم، و خودشیفتگی مفرط تک تفاهم ِ من و توست!
۹ - جانم عزیزم؟! تو که ماه نیستی که حلول کنی؟!!* عزیزم جملههای من بیت الماله، از همین اول بگم که درست نیست استفادهی شخصی کنی!
۱۰- گوشهای پنهان نشسته بودم، تا تو را فراموش کنم، ناگاه رسیدی و با دستت مچم را گرفتی...
۱۱- ببخشید! داشتم نظربازی میکردم، توپ چشمم افتاد به شما، گمونم گیر کرده توی موهاتون، میشه بیام توی حیاتتون؟
* تیتر پست قبلی!