۱- چنان داغی بر دلم نهادهای، که هیچگاه ز عشقت دلسرد نشوم...
۲- باز هم این دل ِ شکستهام در حسرت ِ موهایت، مو برداشتهاست!
۳- از بچگی زمستونا همیشه یاد زمستون ِ پارسال میفتادم!
بس که بی تو سخت گذشت...
۴- هم اسیر میکنی هم شکنجه میکنی! یه جورایی شبیه زندان ابوغریبی!
۵- چقدر روسری ِ زرشکی بهت میاد... خوب بابا، زرد! تو که میدونی ما مردا کور رنگیم!
۶- برادراتم حسود نیستن یه چند سالی از دستت راحت شیم!
۷- باز دو بار تو روم خندیدی، عاشقت شدم!
۸- عجبا که همیشه در فکر تو هستم، گر چه در فکر تو جایی ندارم!
۹- اومدم یه سر به نمایشگاه لبخندت بزنم، سر از اوین چشمات درآوردم! جون ِ مجید توی مایههای اتوبان چمرانی!
۱۰- هیچ فکر میکردی بعد از قرنها یه روزی زیبایی ِ چشمای ِ تو باعث ِ غنی سازی ِ ادبیات فارسی شه؟!
به چی میخندی؟ آها، لابد ازین موضوع خیلی خوشحالی! احساست رو درک میکنم!
+
نوشته شده در سه شنبه
1386/09/27ساعت 1:53 توسط مجید
|