میانه ای در کار نبود، ابتدای عشقت سراب بود و انتهایش مرداب...
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/05/31ساعت 19:30 توسط مجید
کافئین خیالت بی خوابم کرده بود افسانه عشقت فریاد رسم شد...
+
نوشته شده در دوشنبه
1385/05/30ساعت 19:26 توسط مجید
درون قلبم برایت خانه ای می سازم، مصلحت نیست در خرابه های دلم پرسه زنی...
+
نوشته شده در جمعه
1385/05/27ساعت 20:37 توسط مجید
ليلي و مجنون،
شيرين و فرهاد،
عذرا و وامق،
ژوليت و رومئو، تو و من،
نمي دانم شايد هم من و تو...
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/05/24ساعت 21:2 توسط مجید
قفل سكوتت را خودت شكستي،
قفل قلبت با من...
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/05/24ساعت 20:41 توسط مجید
نه لاف عشق زدیم، نه گلایه ای کردیم، با این همه قسمت ما هجران تو شد... (حافظ: لاف عشق و گله از یار؟ زهی لاف دروغ عشقبازان چنین مستحق هجرانند)
+
نوشته شده در یکشنبه
1385/05/22ساعت 19:10 توسط مجید
معلم كه عشق تو باشه،
لابد شاعرش هم بهتر از من نميشه!
به دل نگير...
(سعدي: مرا معلم عشق تو شاعري آموخت)
+
نوشته شده در دوشنبه
1385/05/16ساعت 18:47 توسط مجید
از حافظ : وعده آمدنت، و از تو : به انتظار گذاشتن من...
+
نوشته شده در دوشنبه
1385/05/16ساعت 18:35 توسط مجید
استخاره كني؟!! تنها خواستم كه لبخند بزني، نه بيشتر...
+
نوشته شده در یکشنبه
1385/05/15ساعت 18:31 توسط مجید
عادلانه نيست، تنها و تنها يك زندگي؟؟ براي ديدنت، شنيدنت، بوييدنت،...
+
نوشته شده در شنبه
1385/05/14ساعت 18:28 توسط مجید
خواب هم مرا با خود نمي برد، پس چگونه ببينمت، از بهر خدا چاره اي كن...
+
نوشته شده در جمعه
1385/05/13ساعت 18:26 توسط مجید
به خاطر تو خفه اش كردم، ترسيدم بيايي به خوابم، ببيني بيدار شده ام!
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 18:11 توسط مجید
مانده ام بيدار شوم يا به خوابم مي آيي؟!
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 18:7 توسط مجید
من و لبخند همراه بازگشتیم، او به لبهایت و من به زندگی، نمی دانم کدامیک زودتر رسیدیم...
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/05/03ساعت 17:53 توسط مجید