۱- لحظه ها از تو جان میگیرند، تو که نیستی جان مرا میگیرند...
۲- دل من تنگ بود و دل تو سنگ،
جدایی ها همیشه از یک حرف کوچک آغاز میشوند...
۳- گیسویت را آرام بگشا، نگاه من در تابش جا مانده است...
۴- در پیچ موهایت نوشته بود: به روستای شعرپرور گیسوان خوش آمدید!
۵- چه خاطره ها که من از خاطرهات دارم...
۱- آغوش تو آرامگاه من است، سپردهام بعد مرگم مرا به تو بسپارند...
۲- راضی کردن تو با من، تو چشمهایت را راضی کن...
۳- من معتاد تو بودم، تو ترکم کردی...
بوییدن را بهانه کردند،
تو را چیدند، مرا شکستند...
پیش تو همیشه دست و پایم گم میشد...
یا نامه دیگر جواب نمیدهد!
۲- سرنوشت عکس عکسهایمان شد!
همه عاشق ها فراموشکارند،
به او که دل باختی، مرا فراموش کردی...
خواب مردها چه چپ میشود!
من و خاطره ات دلباخته ی همیم...
۲- رو در روی هم، دلخوش بودیم که هم مسیریم، همچو دو مسافر در دو سوی ایستگاه مترو!
۲- خوبه حالا این چشات سبز نیست و انقد فتنه گره!
۳- هم مسیرت نبودم، من هم اسیرت بودم...
۴- من که اهل چیزی نبودم، چی شد آلوده ی چشمای پاک تو شدم؟!
۵- خام تو که شدم، پخته شدم!
۶- از کجا فهمیدی عاشقت شدم، بازم این ویکی لیکس دهن لقی کرد؟!
۷- از سوزی که از سردی نگاهت می آید میسوزم!
۸- عزیزم تو پسته هم میشدی، ازین لب بسته ها میشدی!