جادوی چشمهای تو بود،
پیش تو همیشه دست و پایم گم میشد...
+
نوشته شده در سه شنبه
1390/10/27ساعت 0:23 توسط مجید
|
نمیدانم او دیگر جواب نامه هایم را نمیدهد،
یا نامه دیگر جواب نمیدهد!
+
نوشته شده در چهارشنبه
1390/10/07ساعت 21:56 توسط مجید
|
۱- تصویرم آیینه ی چشمهایت را می آلود، همین برای نبودنم کافی بود...
۲- سرنوشت عکس عکسهایمان شد!
+
نوشته شده در یکشنبه
1390/10/04ساعت 21:18 توسط مجید
|
بازدم چه دشوار شد،
از دمی که نفسم شدی...
+
نوشته شده در یکشنبه
1390/09/27ساعت 10:6 توسط مجید
|
گناه تو نیست،
همه عاشق ها فراموشکارند،
به او که دل باختی، مرا فراموش کردی...
+
نوشته شده در سه شنبه
1390/09/01ساعت 19:43 توسط مجید
|
به خوابم که می آیی
خواب مردها چه چپ میشود!
+
نوشته شده در چهارشنبه
1390/07/20ساعت 12:26 توسط مجید
|
دور از چشمهای تو،
من و خاطره ات دلباخته ی همیم...
+
نوشته شده در یکشنبه
1390/01/28ساعت 18:14 توسط مجید
|
۱- همچین از زندگیت حذف شدم، در حد تیم ملی!
۲- رو در روی هم، دلخوش بودیم که هم مسیریم، همچو دو مسافر در دو سوی ایستگاه مترو!
+
نوشته شده در دوشنبه
1389/11/11ساعت 10:5 توسط مجید
|
۱- شانسو ببین، زندگیم متکی به تو بود، "متکی" هم که دیگه نبود!
۲- خوبه حالا این چشات سبز نیست و انقد فتنه گره!
۳- هم مسیرت نبودم، من هم اسیرت بودم...
۴- من که اهل چیزی نبودم، چی شد آلوده ی چشمای پاک تو شدم؟!
۵- خام تو که شدم، پخته شدم!
۶- از کجا فهمیدی عاشقت شدم، بازم این ویکی لیکس دهن لقی کرد؟!
۷- از سوزی که از سردی نگاهت می آید میسوزم!
۸- عزیزم تو پسته هم میشدی، ازین لب بسته ها میشدی!
+
نوشته شده در پنجشنبه
1389/10/30ساعت 19:52 توسط مجید
|